چند مانع در فرآیند کوچینگ

چند مانع در فرآیند کوچینگ

چند مانع در فرآیند کوچینگ

در اولین جلسه کوچینگ، احساسی که از او دریافت کردم، خستگی بود و هر چه قدر از زمان جلسه می گذشت، کسل تر می شدم. در ادامه حالات و احساسات دیگری مثل استرس، اضطراب و بی قراری را از او دریافت می کردم.

واقعاً چه عواملی می توانند موانعی در فرآیند کوچینگ باشند؟

در این مقاله قصد داریم به چند مانع در فرآیند کوچینگ بپردازیم.

 موانعی در فرآیند کوچینگ

 از خستگی و کوفتگی اجتناب کنید

به عنوان یک کوچ موثر لازم است که سطوح بالایی از تمرکز و توجه را در سراسر جلسه حفظ کنید. این امر بدین معناست که باید حس سلامتی و پرانرژی بودن داشته باشید، به جای اینکه حس ضعف یا خستگی داشته باشید.

خستگی موجب عدم تمرکز، حافظه ضعیف، بی صبری و نا انعطاف پذیری می شود. زمانی که مراجع احساس می کند که شما تمرکزتان را از دست داده اید و یا کسل هستید، ممکن است فکر کند که انرژی پایین تان به دلیل بی علاقگی، ملالت یا ناتوانی تان در خوب گوش کردن است.

در مواقعی که جلسات کوچینگ طولانی هستند و یا شما چندین جلسه در یک روز دارید، اجتناب از خستگی به عنوان چالشی برایتان ظاهر می شود.یک راه حل این است که تعداد جلسات معقولانه ای را در یک روز برنامه ریزی کنید تا بتوانید زمانی را بین جلسات برای رفع خستگی در نظر بگیرید.

از گنجاندن تعداد جلسات زیاد بلافاصله در یک روز و یا با فاصله های اندک بین آنها خودداری کنید. اگر جلسه ای طولانی تر از معمول شد و با جلسه بعدی تداخل پیدا کرد، خواهید دید که تمرکز کردن غیرممکن یا سخت می شود. سعی کنید حداقل یک استراحت طولانی تر در طول روز برای خودتان در نظر بگیرید.

شرایط هر چه که باشند شما به عنوان کوچ باید هر کاری می توانید انجام دهید تا در طول جلسات تا حد امکان پرانرژی باقی بمانید. کارهای ساده ای مانند نوشیدن آب زیاد، استراحت های منظم و خوردن غذای مناسب، به میزان زیادی به این امر کمک می کنند. بهتر است از هر کاری که موجب احساس خستگی شود؛

کمبود خواب، الکل، خوردن غذاهای دارای شکر زیاد و غیره اجتناب شود. وضعیت سلامت عمومی، کوچینگ موثر را برای ما ممکن می کند یا ما را از آن بازمی دارد بنابراین در کوچینگ توصیه می شود همواره مراقب خودتان باشید.

 

 موانعی در فرآیند کوچینگ

 وضعیت مناسب ذهنی و احساسی خود را حفظ کنید

توانایی تان در گوش کردن، تمرکز و تفکر به طور واضحی به وضعیت ذهنی و نیز وضعیت فیزیکی تان بستگی دارد. بنابراین برای کوچینگ موثر، علاوه بر اجتناب از موانع فیزیکی مانند خستگی عمومی، درد یا بیماری، باید در وضعیت احساسی مناسبی باشید. حالت های ذهنی و احساسی مناسبی که بر کوچینگ تاثیر مثبت دارند شامل احساس آرامش، آگاهی، تمرکز و هدفمندی و در عین حال خوشبینی هستند.

احساساتی که تاثیر منفی در کوچینگ دارند عبارتند از تنش، استرس، ناامیدی، بی صبری، اضطراب و ملالت.به عنوان کوچ، باید بتوانید احساساتتان را در جلسه کوچینگ مدیریت کنید.

فاکتورهای مختلفی ممکن است این توانایی شما را به چالش بکشند و تعادلتان را بر هم بزنند. در اینجا چند مثال شخصی(واقعی) ارائه می شود:

  •  جلسه کوچینگ بیش از یک ساعت تاخیر داشته است و شما در مکان راحتی به حال خودتان رها شده اید تا بنشینند و انتظار بکشید.
  •  وقتی از راه می رسید، می فهمید اتاقی که قصد داشته اید از آن برای جلسه تان استفاده کنید، توسط فرد دیگری هم رزرو شده است.
  •  مدام افرادی بدون در زدن به اتاقی که در آن هستید وارد می شوند.
  •  یکی از مراجعان درباره چیزی صحبت می کند که او را شدیداً غمگین کرده است که در مورد شما نیز صدق می کند.
  •  درست در زمانی که مراجع تان به نکته مهمی در گفتگو می رسد، زنگ خطر آتش سوزی به صورت ناگهانی به صدا درمی آید.

تا جایی که ممکن است باید روشی را در جلسات دنبال کنید که به کوچینگ موثر کمک کند.هر اتفاقی بیفتد باید با زیرکی و تدبیر به آن واکنش نشان دهید. برای مثال اگر اتاق توسط فرد دیگری رزرو شده است، اتاق دیگری پیدا کنید و به لبخند زدن ادامه دهید.

اگر تمرین اطفاء حریق موجب قطع شدن جلسه تان شد، به آرامی واکنش نشان دهید و در وقت مناسب جلسه را ادامه دهید. اگر مراجع تان به شما می گوید که خواهان پایان دادن به جلسه است، خونسردی و تمرکزتان را حفظ کنید و به آرامی دلایل او را کشف کنید.

من فهمیده ام که ترکیب تعهد و تفیض واقعاً کمک می کند. برای مثال می توانم به خودم یادآوری کنم که به موفقیت کوچینگ متعهدم اما نسبت به چگونگی دست یابی به آن انعطاف پذیر هستم. این حقیقت که مجبوریم جلسه را قطع کنیم تا برای تمرین آتش سوزی به بیرون برویم، می تواند همان وقفه باشد که برای یک گفتگوی سرزنده و پرانرژی به آن نیاز داریم.

دلایل احتمالی بی تدبیری عبارتند از

وضعیت های احساسی، هم دردی و همدلی

مهم است که ماهیت همدلی و هم دردی را درک کنیم زیرا این دو می توانند نتایج بسیار مختلفی را به وجود آورند. واژه (هم دردی) به معنای شریک شدن در احساسات فرد دیگر است، به نحوی که دو نفر همزمان حالت های احساسی را تجربه کنند. بنابراین اگر حس غمگین بودن دارید، این حس بر من تاثیر می گذارد و من نیز غمگین می شوم و اگر عصبانی هستید، من نیز عصبانی می شوم.

همدلی به این معناست که توانایی درک ذهنی طرف مقابل را داشته باشیم. به عبارت دیگر اگر غمگین هستید، من بتوانم با این حس تان ارتباط برقرار کنم؛ اگر عصبانی هستید، بتوانم برای این حستان ارزش قائل باشم و یا بتوانم تصور کنم که چه احساسی دارید.

همدردی می تواند تضعیف کننده باشد

فرض کنید که مراجع تان از موضوعی خیلی عصبانی یا غمگین است. شاید یکی از همکارانش به او چیزی آزاردهنده و یا نامهربانانه گفته است و ما نیز عصبانی و غمگین شویم: (این وحشتناک است، فقط شنیدن چنین چیزی مرا دیوانه می کند، با اینکه آنجا نبوده ام!) بنابراین ما در حال همدردی هستیم و شخصاً خودمان را به گونه ای نامناسب در موضوع درگیر می کنیم.

ما با پاسخ احساسی خودمان، از عصبانیت یا غمگین بودن مراجع حمایت می کنیم. به عنوان کوچ یا مربی اگر ما نیز عصبانی و یا غمگین شویم، در این صورت تفکر منطقی دشوار خواهد شد. همچنین خودمان درباره آنچه که می شنویم در جایگاه فاعل قرار می گیریم و دیگر دیدگاهی متعادل درباره ان موقعیت نخواهیم داشت.

مسئله دیگر این است که همانطور که با فرد مقابل همدردی می کنیم، ممکن است تایید کنیم که او به نوعی قربانی شده است. هنگامی که فردی را به قربانی تبدیل می کنیم این تفکر را به او تلقین می کنیم که باید به گونه ای نجات پیدا کند. روشن است که اینها پیشنهادات تضعیف کننده ای هستند و با مقاصد دیگری همسو نیستند.

در این مثال همدلی روش موثرتری برای پاسخ دادن است، مثلاً می توانیم بگوییم (ببین، به نظر خیلی از این موضوع عصبانی هستی و من آن را درک می کنم.

آیا می خواهی بیشتر در مورد آنچه که اتفاق افتاده صحبت کنی؟) با تصریح به عصبانیت مراجع و در عین حال در نظر داشتن هدف خود، می توانیم گفتگو را تسهیل کنیم تا امکان پیشرفت سازنده فراهم شود. همچنین قادریم فرضیه ای توانمند کننده را به مراجع انتقال دهیم تا بتواند وضعیت خودش را حل کند.

علاوه بر این اگر کوچ دائماً در جلسات با طرف مقابل خودش همدردی کند، احتمال دارد از لحاظ احساسی آسیب ببیند. کنار آمدن با احساسات دیگران و محافظت از خود در برابر آن، چیزی است که به مشاوران و درمانگران آموزش داده می شود، زیرا در طول زمان تاثیرات مخربی خواهد داشت.

 

دلایل احتمالی بی تدبیری عبارتند از

چه هنگام همدلی سرد و بی تفاوت به نظر می رسد

همدلی واکنش مناسبی در برابر اکثر احساسات معمول مانند ناامیدی، آزردگی، یاس و غیره است. اگر چه اشکال احتمالی همدلی صرف با مراجع این است که ممکن است گاهی اوقات کمی سرد و غیرحمایتی به نظر برسد. بنابراین گاهی اوقات همدلی بهترین راه برای پاسخ به افراد احساساتی نیست.

گاهی اوقات موقعیت ها و رویدادها، واکنشی با همدلی بیشتر را می طلبد. برای مثال مراجع تان زیان قابل توجهی را تجربه کرده و به طور واضح از آن غمگین است.اینکه بگویید (می توانم درک کنم چه حسی داری) به نظر نامناسب است. همین طور، تلاش برای بررسی هدفمند موقعیت یا جستجو برای یادگیری ممکن هنگامی که فرد بسیار غمگین است.

شاید لازم باشد که مراجع بداند ناراحتیش طبیعی است و شما واقعاً در آن لحظه به او اهمیت می دهید. در این نمونه همدردی کاملاً مناسب است، مثلاً بگویید (اسکات، این وحشتناک است، واقعاً متاسفیم.) گاهی اوقات به عنوان مربی باید برقراری ارتباط شخصی با موقعیت طرف مقابل را نشان دهید.

در نهایت انتخاب نوع پاسختان به ترکیبی از عوامل بستگی دارد. باید در نظر بگیرید که مراجع تان ممکن است خواستار چه چیزی باشد و در آن لحظه به نظر چه واکنشی برای کوچینگ موثر است. همچنین باید تاثیر احتمالی ان را بر رابطه پیوسته کوچینگ در نظر بگیرید. لازم است که در سراسر گفتگو هوشیار باشید و اگر در وضعیت احساسی مشابه با مراجع تان غرق شوید، کمکی به او نخواهد کرد.

البته گاهی اوقات چنین سطحی از خودداری ممکن نیست. برخی مسائل آنچنان بر روی ما تاثیر می گذارند که واقعاً قادر نخواهیم بود واکنش خودمان را کنترل کنیم.انسان است دیگر! جزئی طبیعی و واقعی از رابطه کوچینگ.

نتیجه:
پس در این مقاله به بعضی از عوامل، که حکم موانع در فرآیند کوچینگ را دارند، پرداختیم. اینها عواملی هستند که از کیفیت جلسات کوچینگ می کاهند پس لازم است نسبت به انها آگاه باشیم تا در طول جلسات به عنوان یک کوچ یا مربی، آنها را به کار نگیریم و به تغییر آنها بپردازیم.

24 Responses

Add a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *