کهن الگوی پوزئیدون در سفر درونی

کهن الگوی پوسیدون (پوزئیدون) در سفر درونی

 داشت گریه می کرد، صدای گریه اش توی فضا پیچیده بود.

با عصبانیت بهش گفت: مرد که گریه نمی کنه، صدای گریه ات تا اون طرف خیابون میرسه.

کلی سرزنشش کرد که چرا انقدر گریه می کنی، ناله می کنی؟

در جواب  سرزنش گفت: عصبانی ام، ناراحتم، میخوام از احساساتم بگم و از ابرازشون خجالت نمی کشم، اگر گریه نکنم خفه میشم و آروم نمی گیرم، کی گفته که مرد نباید گریه کنه و با احساساتش رو به رو بشه؟  با  همین باور؛ که مرد نباید گریه کنه، این همه سال هیچی نگفتم که به این انفجار رسیدم .

گفتگویی که بین این دو مرد بود ، جالب بود. مطمئناً  شما هم در طول زندگی و سفر درونی  تان در  خود یا اطرافیان به این گفتگوها و ویژگی ها برمی خورید اما شاید چرای این تفاوت ها  را  در افراد یا ریشه ی این تفاوت ها را ندانید.

در این مقاله قصد  داریم به کهن الگوی پوزئیدون در سفر درونی بپردازیم.

سرفصل ها:

 

 

پوزئیدون در مقام کهن الگو کیست؟

پوزئیدون که رومیان او را نپتون می نامند، رب النوع یونانی دریا بود که او را به صورت مردی قدرتمند با ریش،  شبیه زئوس و نیزه ای سه سردر دست ترسیم کرده اند.

گرچه او با قلمرواش دریا شناخته می شود اما معنی نام او همسر دا است که نام دیگر زمین است. او را لرزاننده ی زمین نیز می دانند.حیوانات نمادین اصلی او گاو نر و اسب هستند.

ویژگی اصلی پوزئیدونی تندخویی ست. او، رب النوعی است که همچون دریایی طوفانی متلاطم است، از نظر خلق و خو، قاهر، کینه جو، مخرب و خطرناک است. او می تواند دریا را آرام کند. طوفان ها زمانی کاملاً آرام می گیرند که پوزئیدون با ارابه جنگی طلایی خود که اسب های سفید با بال های طلایی آن را می کشند، بر امواج دریا براند و هیولاهای دریایی در اطراف آن به جست و خیز و شادی بپردازند.

دریایی آرام را تصور کنید که رب النوعی احساساتی، عصبانی و دمدمی زیر آن زندگی می کند. او هر لحظه ممکن است با خشم از دل دریا بیرون بیاید و هرچه را که بر سر راهش است، در هم بکوبد. با این تصویر، خیلی خوب می توانید ویژگی های پوزئیدونی را بشناسید. این کهن الگو بخشی از کهن الگوی پدری است که مغلوب زئوس و در مردانی که چون زئوس تلاش می کنند همه چیز را در کنترل خود نگه دارند، سرکوب شده است.

هنگامی که قلمرو احساسات سرکوب شود، این کهن الگو، خفته می ماند، شخصیت مرد کامل نمی شود، احساسات به جای آنکه بیان شوند، سرکوب می شوند و سرانجام روزی فرا می رسد که پوزئیدون بیش از این پنهان نمی ماند و به صورت خشم یا غصه بسیار شدید، علیه هر آنچه که باعث رنج وی بوده، طغیان می کند و عاقبت کار هم برایش هیچ اهمیتی ندارد.

پوزئیدون کهن الگوی قلمرو روانی همراه با عمق زیاد و زیبایی است. از فراز کوه المپ، نمی توان جهان زیردریایی پوزئیدونی را دید. در اسطوره های یونانی نیز چیزی در این باره گفته نشده است.

عمق عواطف، آن جنبه از روان مردان است که درک نشده  و ناشناخته باقی مانده است این جنبه در فرهنگ های مردسالارانه بی ارزش به شمار آمده و سرکوب شده است.

نماد آن جنبه از پوزئیدون که شناخته نشده است، یعنی احساسات عمیقی که در زیرزمین مدفون شده اند، آب های زیرزمینی هستند. این احساسات عمیقاً درونی هستند و دیده و بیان نشده اند و باید ابراز شوند.

  • شجره نامه و اسطوره شناسی پوزئیدون

پوزئیدون پسر کرونوس و ریا، همچون دیگر خواهر و برادرانش به جز زئوس، توسط پدرش بلعیده شد، زیرا کرونوس می ترسید پسرش او را از اریکه قدرت پایین بیندازد. در برخی از روایات آمده است که او نیز همچون زئوس از این سرنوشت فرار کرد. در روایت دیگری آمده که کرونوس به جای او کره اسبی را بلعید.

روایت دیگری می گوید کرونوس او را نبلعید، بلکه به محض به دنیا آمدنش، او را به دریا انداخت. البته در نسخه ای آمده است که پدرش او رامی بلعد و بعد از اینکه زئوس به کمک متیس، کرونوس را وادار به بالا آوردن سه خواهر و دو برادرش می کند، نجات می یابد. سپس برادران المپی متحد می شوند و با کرونوس و تیتان ها می جنگد و پیروز می شوند، سپس قرعه کشی و جهان را بین خود تقسیم می کنند و سهم پوزئیدون، دریا می شود.

پوزئیدون از سهم خود راضی نبود و برای تصاحب شهرهای آتن و تروزن با آتنا و برای تصاحب آرگوس با هرا رقابت کرد. در مجادله بر سر آتن قرار شد هر یک به اهالی شهر هدیه ای بدهند. آتنا درخت زیتون را به مردم آتن هدیه داد و پوسیدون نیزه اش را به صخره ای در آکروپولیس زد و چشمه ی آب شوری پدید آمد. مردم هدیه آتنا را مفیدتر تشخیص دادند و پوسیدون شرط را باخت. او که از این شکست عصبانی شده بود، دشت های اطراف را زیر آب برد  و تروزن نیز در آب غرق شد.

در مبارزه پوزئیدون با هرا بر سر اگوس نیز اتفاق بهتری نیفتاد و هنگامی که او باخت، پوزئیدون  به تلافی این شکست، تمام رودها را خشکاند و آگینا را از زئوس و ناگزوس را از دیونیزوس طلب کرد اما موفق نشد. البته او در نزاع با هلیوس بر سر کورنیت، بهتر عمل کرد و تنگه ای خاکی و هلیوس را به دست آورد. پوسیدون علیه زئوس نیز طغیان کرد و توطئه ای را به راه انداخت که موفق نشد.

 

  • نقش های کهن الگوی پوزئیدونی کدامند؟

  • پوزئیدون صلح جو
  • کهن الگوی غواص
  • کهن الگوی شاه
  • دشمنی سنگدل
  • مرد وحشی

  • پوزئیدون صلح جو؛
    گرچه پوزئیدون به خشم، تخریب و طوفانی بودن شهره است اما صلح جو و مهربان نیز هست.
  • کهن الگوی غواص؛
    پوزئیدون تنها رب النوع المپی بود که به اعماق دریا دسترسی داشت و می توانست به اعماق فرو برود تا هر وقت که بخواهد آن زیر بماند و بعد با سرعت و با راندن اسب های یال طلایی که ارابه اش را می کشیدند، به سطح بیاید و مخلوقاتی از اعماق را همراه بیاورد تا در اطرافش جست و خیز کند.
    رویای غواصی پوزئیدونی، نماد  مرد یا زنی است که می تواند به اعماق احساسات و عواطف خود وارد شود و به آنچه در آنجاست یعنی روح، غم، زیبایی های عظیم، هیولاهای اعماق، مکان های عمیق و تاریکی هایی که نوری ندارند، دست یابد.

مردی که از طبیعت پوزئیدونی خود بریده است،  فقط زمانی که (جام در دست دارد) و می نوشد و می گرید و یا به واسطه غم و خشم وارد این قلمرو می شود،  موقتاً مغلوب آن شده و آن را لمس می کند.

غواص دریای عمیق بودن این کهن الگو توسط شاعر، نمایشنامه نویس، داستان نویس، آهنگساز، موسیقیدان یا روان پزشکی که مدت زیادی به اعماق محدوده ی احساسات خود، جایی که او به عمق ناخودآگاه جمعی  انسانی دسترسی می یابد، رفته است، ابراز می شود.

  • کهن الگوی شاه؛
    پوزئیدون نیز همچون زئوس و تا حدی هادس، خواهان قدرت است تا بتواند حکمرانی کند و احترام و اطاعت دیگران را که پادشاه بودن از طریق آنها حاصل می شود، به دست آورد. مرد پوسیدونی گرچه تفکر سیاستمدارانه و قدرت لازم برای رب النوع آسمانی مردسالار بودن و راه اندازی یک قلمرو پادشاهانه را ندارد، مایل است فرد مهمی باشد.
    تلاش های حرفه ای افراد پوسیدونی مانند رب النوع پوسیدون است که همواره در جدال برای کسب زمین از سایر رب النوع ها شکست می خورد و آشکارا تحقیر می شد و بعد با عصبانیت واکنش نشانمی داد.
    با توجه به شدت احساساتی که این رب النوع دارد، مردی که با این کهن الگو زندگی می کند، معمولاً بازنده خوبی نیست. از دیدگاه زئوس، داوران در هر نزاعی با (بی طرفی و منصفانه)
  •  تصمیم گیری می کنند، اما پوسیدون و مردان شبیه او با وقار نمی بازند و با خشم واکنش نشان می دهند.

چنین مردانی اگر نتوانند خود را در جهان ثابت کنند، خانه تنها قلمرو پادشاهی آنان خواهد بود.

  • دشمنی سنگدل؛ پوسیدون منظر تسویه حساب های قدیمی می ماند و کینه جویی های او با گذشت زمان کمرنگ نمی شود. ممکن است این انتقام گیری تا سه نسل هم طول بکشد اما او همچون ماجرای تروا، بالاخره روزی انتقام می گیرد.

داستان ها و مردان بسیاری از این کهن الگو پیروی کرده اند. ستاره های سینما چون چارلز برانسون در فیلم ((آرزوی مرگ)) و جورج سی اسکات در فیلم (سنگدل) نقش پدران سنگدلی را ایفا کردند که کینه های خانوادگی داشتند و شخصاً مجازات کردند.

ویژگی های مرد پوسیدونی

قلمرو پوسیدون محدوده عواطف است. مرد پوسیدونی با غرایز و احساساتش ارتباط مستقیم دارد. اگر برونگرا باشد آن را بی واسطه و خود به خود ابراز

می کند و اگر درونگرا باشد، به درون خود پناه می برد و احساسات عمیق و استواری دارد اما در فرهنگی بزرگ می شود که ترجیح می دهند پسران و مردان بی عاطفه باشند.

  • دوران کودکی مرد پوسیدونی

کودک پوسیدونی نسبت به همه رویدادهای پیرامون خود و آنچه که به او مربوط باشد، احساسات عمیقی دارد و به ویژه اگرکودک برونگرایی باشد، نسبت به هر آنچه که در پیرامون او می گذرد با احساسات و به شکلی عملی، واکنش صریح و شدیدی نشان می دهد. هر چیزی که توجه او را به خود جلب کند، باید بلافاصله در اختیارش قرار گیرد.

حریص است و اگر نتواند بلافاصله به آنچه می خواهد برسد، با عجز و خشم جیغ می کشد! حرکات و لحن او حاکی از تمایل شدیدش  برای دستیابی آنی و فوری به چیزی است و اگر بعدها به آن برسد، دیگر برایش جذابیتی ندارد.

تمایلات او لحظه به لحظه تغییر می کند و وقتی گرفتار احساسات می شود، نیازی شدید و در عین حال گذرا نسبت به آن پیدا می کند و وقتی حواسش از آن تمایل پرت می شود، چیز دیگری را طلب می کند. حال او مثل سیلابی ناگهانی است که از پس سیلابی دیگر می آید. برخلاف زئوس، پوسیدون می تواند حواس خود را از آنچه که برایش اهمیت دارد پرت کند و به سراغ موضوع دیگری برود.

کودکی که از ترس تنبیه والدینش جلوی احساسات خود را می گیرد،می آموزد که بر احساسات خود نقاب بزند اما این احساسات هر قدر هم که پنهان باشند، همچنان قوی هستند.

پوسیدون درونگرا ظاهری آرام دارد اما در عمق وجود او احساساتی شدید و پرآشوب در جریان است. اگر در خانه از پسر پوسیدونی به خاطر احساساتی بودن و ابراز احساساتش انتقاد شود، حتماً در مدرسه هم دچار چنین وضعیتی خواهد شد.

اگر گریه کند سر به سرش می گذارند، وقتی به عنوان داوطلب از جایش می پرد، به او می گویند که بنشیند. همیشه به او تذکر می دهند ریخت و پاش هایش را جمع کند، همواره خود را در معرض انتقاد دیگران می بیند چون طبق انتظار آنها رفتار نمی کند و احساسات و رفتارهایش دیگران را ناراحت می کند.

  • دوران نوجوانی و جوانی مرد پوسیدونی

پوسیدون نوجوان شدیداً احساساتی، تحت تاثیر تغییرات هورمونی خود، به دنبال بی بند و باری است. در دوره نوجوانی قاعدتاً از او انتظار دارند به کالج برود و حواسش را جمع درس و تحصیلش کند و این درست همان کاری است که او به آن علاقه ای ندارد.

خلق و خو و استعدادهای پوسیدون مناسب اغلب مدرسه ها نیست. او واکنش های احساساتی شدیدی دارد و بر پایه همان ها هم تصمیم می گیرد. او در یک جهان عقلانی، مثل ماهی ای است که از آب بیرون افتاده است. زیبایی منطقی،  او را فراری می دهد، از کارهای تحلیلی و تکراری و آزمایشی متنفر است، دروس اجباری، او را خسته می کنند و برای آنکه در مدرسه موفق شود به کهن الگوهای دیگری نیاز دارد.

پوسیدون ورزشکار را می توان در آب، حین بازی واترپلو یا شنا پیدا کرد و شاید هم به فعالیت های هنری، جایی که به عواطف او نزدیک تر است، مشغول شود، چون ایفای نقش او را راضی می کند.

نوجوان پوسیدونی به کسب مدارج تحصیلی بالا علاقه ای ندارد اما ممکن است نهایتاً این کار را انجام دهد. او هر چند به این کار علاقه ای ندارد اما تحت فشار دیگران و یا ضرورت این کار را می کند چون از هوش لازم برخوردار است. با اینکه ممکن است به خوبی از عهده ی درس هایش برآید اما این کار برایش معنای چندانی ندارد. او معمولاً نمی داند وقتی بزرگ شد، دلش می خواهد چه کاره شود.

اگر در دبیرستان، دانشگاه و یا دنیای کار ضعیف عمل کند و او را کنار بگذارند، احساس خشم و رنجش بسیار می کند و این واکنش را ممکن است در سایر مراحل زندگی نیز نشان دهد و هنگامی که همتایانش از نظر موقعیت شغلی و حرفه ای به جایی می رسند، او از بخت و اقبال خود شکایت می کند.

  • دوران میانسالی مرد پوسیدونی

در میانسالی، اکثر مردان پوسیدونی ازدواج کرده و پدر شده اند مگر آنکه به انحراف کشیده شده و همجنس باز شده باشند. بدیهی است زندگی خانوادگی یک پوسیدونی یا خیلی خوب است یا خیلی بد. در هر صورت خانواده مرکز زندگی عاطفی او را تشکیل می دهد. اگر همسرش در این دوران او را ترک کند، دچار بحران میانسالی می شود و در این صورت امواج خروشان احساسات، یعنی عقده عاطفی هیجانی که تا این زمان در ناخودآگاهش آرام گرفته بود، او و سایرین را احاطه می کند.

اگر مرد پوسیدونی به خاطر انتظارات دیگران از او، طبیعت خود را سرکوب کرده و برای دستیابی به موفقیت، احساسات خود را بیان نکرده باشد، در میانسالی دچار افسردگی و بحران های روحی سختی می شود. چنین اقتداری برای خود او بی معنی است و متاسفانه در میانسالی است که درمی یابد با زندگی خود معامله بدی کرده است.

او ممکن است بگوید به چه درد من می خورد که شخص دوم مملکت باشم. نیمی از وقتم در اطراف کشور به هدر می رود و فرزندانم در شرایطی بزرگ می شوند که من در کنارشان نیستم. بعضی از مردان پوسیدونی کارشان را رها می کنند و اگر همسرشان نتواند این تغییرات اقتصادی را بپذیرد، دچار بحران زناشویی می شوند.

تلاش ناخودآگاه مرد پوسیدونی برای تجدید ارتباط عمیق عاطفی که او ذاتاً قادر به انجام آن است، می تواند همسرش را شدیداً به او جذب کند. احساسات سرکوب شده ای که سرانجام به شدت بیرون می ریزند، مخرب هستند. تغییرات طوفانی در صورتی رخ می دهند که طبیعت قوی پوسیدونی در نیمه اول زندگی سرکوب شده باشد و اغلب در نیمه دوم زندگی به صورت کینه توزانه و با شدت بیرون ریخته می شوند.

 

  • دوران کهنسالی مرد پوسیدونی

در سال های آخر عمر، تصویر نمادین اسب نر بار دیگر در ذهن مرد پوسیدونی نقش می بندد و به سمت خانه کشیده می شود. این احتمال وجود دارد که او در عین حال که مهارت و توانایی خود را برای دیدن مسیر پیش رو و یافتن راهکارها گسترش داده است، توانسته باشد احساسات و غرایز خود را بار دیگر به یاد بیاورد. آیا او که سوار بر اسب، نماد طبیعت غریزی خود بود، اینک قادر به تفکر، مشاهده و تصمیم گیری شده است؟ اگر این طور باشد، درست و کامل زندگی کرده است.

شاید هم به خاطر اینکه سایرین به احساسات او توجه نکرده اند، آسیب دیده و (اسب) را کشته باشد! آیا چون اسب، او را به دردسر می انداخت، او را سرکوب و محکوم به مرگ کرد؟ آیا در سال های آخرین عمر، از این منبع عمیق و پرمعنی جدا خواهد شد؟ یا طبیعت (اسب) وارش، ظالمانه بر او حکومت می کند و او هرگز نمی تواند انصاف و خودداری را در خود پرورش دهد؟ واکنش های غریزی و ضرورت پاسخ به نیازها  در هنگامی که زندگی پیچیده می شود، مشکلات و رنج ها و زیان های فراوانی را به بار می آورد.

توانایی بالای انسانی زندگی در قالب این کهن الگو را می توان در تصویر پوسیدون مشاهده کرد که بر ارابه اش سوار است و اسب هایی با یال های سفید شده، آن را می کشند و بر دریایی آرام با مخلوقاتی که از اعماق آب بیرون آمده اند و در اطراف او مشغول خوشگذرانی هستند، می راند. مرد یا زن پوسیدونی قادر است به عمق دریا و به جایی برود که خانه زیبا و آرام او قرار دارد و از آنچه سایرین هیولای پنهان در تاریکی می نامند، نهراسند.

ترس از هیولا مانع از شناخت عناصر قابل ادراک مهم در اعماق روان جمعی انسان ها می شود اما می توان این هیولاها را به سطح آورد، آنها را دید و تغییر داد.

همه ی ما حضور نیروهای بسیار قوی، مبهم و بدوی را در اعماق وجود خود حس می کنیم و ممکن است از آنها بترسیم اما یک شاعر، نویسنده، موسیقی دان، روان شناس، رقصنده یا هنرمند پوسیدونی می تواند آنها را به سطح خودآگاهش بیاورد. چنین مرد یا زنی که ذات غریزی خود را آزاد گذاشته است و با عواطف خود زندگی می کند، ترس ما از خصوصیات انسانی را از بین می برد.

  • وضعیت شغلی مرد پوسیدونی

یافتن شغل، کسب درآمد و احترام و اعتماد به نفس حاصل از آن در جوامع صنعتی و تجاری برای جوان پوسیدونی بسیار دشوار است. مرد پوسیدونی  در اداره و کارخانه از طبیعت ذاتی خود جدا می شود و برای اینکه بتواند خوب عمل کند، باید احساسات خود را سرکوب و سایر رب النوع ها را فعال کند.

او اگر بتواند خود را با محیط تطبیق بدهد و موفق شود، حتی اگر بهترین جایگاه و موقعیت و قدرت را کسب کند، احساسش این است که برای پول کار می کند و اگر هرگز مهارت های مربوط به سمت چپ مغز را که در محیط های کاری لازم است، رشد ندهد و طبیعت احساساتی خود را حفظ کند، با مسئولین رده بالا مشکل پیدا می کند و کارمندی دون پایه باقی می ماند و هرگز از کار و زندگی خود لذت نمی برد و دائماً رنجیده خاطر باقی می ماند.

کار برای او وسیله ای است تا از آن طریق بتواند طبیعت و احساسات عمیق خود را غنا ببخشد. پوسیدون در انجام کارهایی استعداد دارد که با طبیعت، از جمله طبیعت انسان ها، جایی که زمان با چرخه جزر و مد و فصول سنجیده می شود، ارتباط مستقیم داشته باشد. در چنین شرایطی او یادمی گیرد به غرایز خود اعتماد و گیاهان، موجودات زنده، آب و هوا و مردم را تجربه کند.

 

  • روابط مرد پوسیدونی
  • ارتباط با زنان
  • ارتباط با مردان
  • ازدواج
  • فرزندان
  • ارتباط با زنان؛دو جنبه از پوسیدون باعث می شود تا بر زنان فائق آید: تمایلات مردسالارانه و احساسات شدید، بنابراین ممکن است آگاهانه یا ناآگاهانه به احساسات زن توجهی نکند و به مرزهای او تجاوز کند. او در اوایل نوجوانی به تمایلات آنی خود ، پاسخ می دهد. این ویژگی باعث می شود که با زنان متعددی قرار ملاقات عاشقانه بگذارد و رابطه برقرار کند و به نیاز عاطفی زن که آرام پیش رفتن است، توجه نکند.

او رابطه خوبی با زنان معاصر خود که به دنبال شغل هستند، ندارد و به عبارتی او جوان امروزی خوبی نیست. او همچنان در ردیف مردانی است که می خواهند در موقعیت های حرفه ای، بالادست زنان باشند. در رقابت بین آتنا و پوسیدون بر سر شهر آتن، زن می تواند به آنچه می خواهد، جامه عمل بپوشاند، اما مرد نمی تواند به انتظارات او پاسخ بدهد و در نتیجه به زن می بازد.

  • ارتباط با مردان؛
    پوسیدون در دنیای زئوسی فرهنگ صنعتی غرب، در شرایط نامناسبی قرار دارد. او در جامعه ای زندگی می کند که احساساتی بودن رفتاری منفی تلقی می شود. او بیش از آنکه عاقل باشد، احساساتی است. اغلب کسی نمی تواند او را سرزنش کند، چون با اقتدار از خود حمایت می کند اما ممکن است برای رسیدن به موقعیت یا هدفی که از آن نهی شده است، با دیگران رقابت کند.

او به زبان متفاوتی صحبت می کند مگر آنکه خود را با محیطش وفق بدهد، احساساتش را سرکوب کند و تمرکز عقلانی هدف گرای خطی را در خود پرورش دهد. او در دنیای بیرون که بی عاطفگی و سیاست، پیروز میدان است، خوب عمل نمی کند.

گاهی بین مرد پوسیدونی و مردی که شخصیت متفاوتی  با  او دارد، پیوندی طولانی شکل می گیرد و هر یک از طریق این دوستی، امکان پرورش آنچه را که در ناخودآگاهشان وجود دارد،  پیدا می کنند. مردان پوسیدونی ظرفیت برقراری و حفظ پیوندها و دوستی های عمیق و جوانمردانه را دارند و این کیفیتی است که در جهان زئوسی پرورش نمی یابد چون مردان زئوسی اهل رقابت هستند و کسی را که نتواند با آنها همراهی کند،  پشت سر می گذارند.

  • ازدواج؛
    داستان ابراز عشق پوسیدون به آمفیتریت و ازدواج با او، سرشار از نمادهای فراوان استعاری درباره ی نیازهای پوسیدون در دوران قبل از تعهد به یک زن است. پوسیدون، آمفیتریت را دید و بلافاصله عاشقش شد. این عشق بسیار بیش از میل نسبت به او بود و آمفیتریت در واقع تصویری از معشوق درونی او که یونگ آن را آنیما می نامد، بود.
    وقتی پوسیدون پس از اظهار عشق به آمفیتریت، با او رابطه برقرار کرد و چون شدت عمل به خرج داد، آمفیتریت احساس کرد به او هتک حرمت شده است. پوسیدون در غیبت این زن خاص احساس کرد که به روش معمول نمی تواند او را برگرداند. مرد پوسیدونی معمولاً دیر متوجه می شود که محبوب را از دست داده است و در موقعیت مشابه پوسیدون قرار می گیرد.

پوسیدون برای بازگرداندن آمفیتریت به کمک دلفین نیاز دارد. دلفین جای زن را پیدا و او را به ازدواج با رب النوع دریا راضی می کند. مرد پوسیدونی یاد می گیرد برای اینکه خود را به دیگری نزدیک کند و او را بشناسد، باید دلفین درون خود را پرورش دهد و حساس و عمیقاً خوش مشرب باشد. اگر بخواهد زن را متقاعد کند، باید به او نشان دهد که مایل است او به میل خودش برگردد و زندانی و تحت سلطه مرد نخواهد بود.

اگر این اتفاق برای مرد پوسیدونی بیفتد، معلوم می شود که رشد کرده و ازدواج چنین تاثیری بر او نهاده است و می تواند در یک کاخ زیبا در زیر آب زندگی، با عواطفی عمیق در کنار همسرش زندگی کند. اگر یک پوسیدونی رشد نکند و دست از خشم و رنجش برندارد، ازدواج او فاقد عمق و زیبایی خواهد بود. کنترل نکردن احساسات، قدرت طلبی، احساس اینکه در زناشویی، رابطه منحصراً، حق مرد است، در مجموع باعث می شود تا ازدواج های پوسیدونی، به خصوص اگر همراه با الکل و مواد باشند، بد از آب درآیند.

مردان پوسیدونی نیز همچون زئوسی ها و هادسی ها به ازدواج فکر می کنند. این سه کهن الگو خواهان خانواده های مردسالاری هستند که رئیس آن مرد است.

  • فرزندان؛
    همواره دستخوش احساسات بودن باعث می شود تا فرزندان یک مرد پوسیدونی، روزگار بسیار خوب یا وحشتناکی را تجربه کنند. پوسیدونی که در کودکی در محیط زندگی خود مورد پذیرش والدین و مربیان قرار گرفته و توانسته جنبه های دیگر شخصیت خود را پرورش دهد و جایگاه مناسبی در دنیا پیدا کرده، می تواند پدر فوق العاده ای شود. او احساساتش را ابراز می کند، مردی قوی است که می خندد، گریه می کند و مثل پدران رایج در فرهنگ ما نیست که غالباً غایب است و فرزندان به او دسترسی ندارند.

از آن سو ممکن است پدر و همسر وحشتناکی باشد، پسرانش از حملات سخت وی آسیب ببیند و از شدت ترس در برابرش خم شوند و وقتی که خود فردی بالا دست شدند، مثل او رفتار کنند. اکثر پسران یک مرد پوسیدونی این جنبه منفی پدر را می گیرند.

دختران یک پدر پوسیدونی اغلب مورد بی توجهی واقع شده، دوران کودکی پرآسیبی را سپری کرده اند. از آنجا که آنها با درد ناشی از رفتار پدرشان خو گرفته اند،  احتمال دارد که خود را در نقش یک قربانی ببینند.

  • پوسیدون و پرورش کهن الگوهای دیگر

برای آنکه شور و هیجان پوسیدونی به وسیله درام، شعر و ادبیات بیان شود، باید کهن الگوی ((هرمسی)) را پرورش داد. هرمس، رب النوع پیام رسان و کسی است که پیام ها را از جایی به جای دیگر منتقل می کند. زیستن با کهن الگوی پوسیدونی و همراه با استعداد موسیقی یا هنرهای دیگر منجر به خلق آثار هنری سرشار از احساسات می شود و عواطف آشوبگر و قوی را تحریک می کند. احساسات بالقوه ی شکننده مرد پوسیدونی راه خلاقیت را باز

می یابند و به آنچه که به عمق روان او رفته، شکل می دهد و به صورت اثری هنری به خودآگاه او می آورد.

هفاستئوس ، رب النوع صنعتگری، کهن الگوی دیگری است که به پوسیدون کمک می کند تا عواطف خود را به شکل کاری خلاقانه ابراز کند.

هفاستئوس، حتی بیش از پوسیدون طرد شده بود، لیکن به جای آنکه خود را به دست غلیان احساساتش بسپارد، وسایلی زیبا و مفید ساخت و خشم او به جای تخریب، در قالب ابزاری ارزشمند تغییر شکل داد.

  • مسیر رشد و تعادل مرد پوسیدونی

وقتی سایر کهن الگوها فعالند ، کهن الگوی پوسیدونی قدرت غلبه احساسات بر شخصیت فرد را از دست می دهد، پس یکی از راه های رشد روانی انسان، پرورش سایر رب النوع ها به خصوص آپولو؛ رب النوع خورشید، آتنا؛ رب النوع دانایی و زئوس، رب النوع های توانایی تفکر هدفمند و رفتار عقلائی، است تا پوسیدون را به حالت تعادل درآورند. اینها ویژگی هایی هستند که یک پوسیدونی برای رشد به آنها نیاز دارد.

  • مشکلات و چالش های روانشناختی مرد پوسیدونی

مشکلات روانی مرد پوسیدونی در سفر درونی زمانی بروز می کنند که تمایلات عاطفی و غریزی پوسیدونی، شخصیت مرد را زیر آب ببرد و او را از تعادل خارج سازد. ضمناً  وقتی ویژگی های پوسیدونی نادیده گرفته شوند و ((آنکه هست)) پیوسته رد شود، مشکلات زیادی به وجود می آیند.

پوسیدون سایه زئوس، یعنی جنبه ی احساساتی کهن الگویی پدر است که سرکوب یا مدفون شده و در مردان زئوسی پرورش نیافته و قابل دسترسی نیست.

  • ناپایداری عاطفی؛ واکنش های احساسی که برای یک کودک، طبیعی محسوب می شود برای فرد بالغ مشکلات روانی زیادی را پیشمی آورد.
    کودک زمانی که آسیب دیده، گرسنه، ناراحت یا به علتی ترسیده و مضطرب است، گریه می کند و هنگامی که همه چیز خوب است، با شادمانی می خندد و صحبت می کند و ممکن است در یک آن از حالی به حال دیگر تغییر روحیه بدهد. او کسی جز خود را

نمی بیند، تحمل ندارد منتظر بماند و شرایط را درک نمی کند. از نظر او اضطراب، اضطراب است و نیاز، نیاز. راحتی یا هست یا نیست و هیچ کس دیگری مهم نیست. کودک از قلمرو آبی رحم مادر بیرون می آید و چنانم با احساسات واکنش نشان می دهد که گویی مرکز جهان است. او جز تجربه درونی خود از آسایش، نیاز یا اضطراب، واقعیت دیگری را درک نمی کند و این رفتار برای یک کودک اشکالی ندارد اما اگر فردی بالغ به این شکل رفتار کند، موضوع کاملاً فرق می کند.

 

مرد یا زنی که مغلوب احساسات متغیر درونی خویش است، به فرد یا موقعیتی دیگر اهمیت نمی دهد، خودمحور است،  دچار احساسات نامناسب و فاقد حس تطابق است به همین دلیل سایرین او را را فردی نابالغ و بی ثبات می دانند البته این نکته را نباید از نظر دور داشت که رفتارهای اجتماعی مردانه پذیرفته شده، سرکوب عواطف و احساسات را تجویز می کنند. هنگامی که فرد احساسات شدیدی را از خود نشان می دهد، از نظر اجتماعی، سیاسی و روانی مورد قضاوت قرار

می گیرد. وقتی احساسات غالب می شوند، مرد پوسیدونی پاسخ عاطفی شدیدی می دهد و وقتی احساسات غیرعقلانی بر او مسلط شوند، او را به درستی دیوانه خواهند خواند.

  • خوددوستداری ضعیف؛ اگر ویژگی های ذاتی مردی با چهارچوب های ((مردانگی)) زئوسی همخوان نباشد، خود را دوست نخواهد داشت.

مردان پوسیدونی به دلیل احساساتی بودن زیاد یا به قدر کافی عاقل نبودن مورد انتقاد هستند. اگر مردی این انتقاد را درونی کند حتی بعد از اینکه دیگران دست از انتقاد برمی دارند، این خود انتقادی شدت پیدا دمی کند و او دیگر نخواهد توانست خود را دوست داشته باشد. در چنین وضعیتی ، ممکن است  شغل نامناسبی را انتخاب و در عوض سعی می کند با آنچه واقعاً که هست، تفاوت داشته باشد. اگر در کارش موفق باشد، این سرکوب باعث می شود  احساس کند رفتاری تصنعی دارد و یا یک کار بی معنی را انجام دهد، در این صورت همه می توانند احساس ارزشمند بودن او را تحت تاثیر خود بگیرند و حس انتقام را در او به وجود بیاورند و در نتیجه حس خوبی درباره ی خود نداشته باشد. هنگامی که انسان از احساسات بد لبریز می شود، احساس ارزشمندی و خوب بودن او آسیب می بیند.

124 Responses

Add a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *