جرات رویارویی با خودش را نداشت

جرات رویارویی با خودش را نداشت

میگفت به همین مقدار که دارم راضی ام، به عرفان رسیده ام، دروغ میگفت جرات خروج از امنیت هایش را نداشت.
میگفت به پذیرش خودم رسیده ام، همینی که هستم را پذیرفته ام، دروغ میگفت نمیخواست کار دورنی بکند، نمیخواست با خودش روبرو شود. جرات رویارویی با خودش را نداشت.
میگفت قناعت میکنم، راضی ام، دروغ میگفت او هنوز بعد از قناعت را زندگی نکرده است، چگونه است که به قناعت برگرشته است؟
این جاست که باید با خود بی رحم بود، چرا که این خود دفعتاٍ در نقش راهبری راه بلد تو را از راه به بیراههمی کشاند. می گفت دوستش دارم، آزاد است که هرچه بخواهد بکند، دروغ میگفت ترس از دست دادنش اورا برده کرده بود.

#فراز_قورچیان
#فراز_نامه

 

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از

7 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
سهیلا
5 ماه قبل

مثل همیشه عالی بود

سعیده
5 ماه قبل

سپاس از تایمی که برای مادمیزارید

سمانه
5 ماه قبل

بسیار عالی بود

سما
5 ماه قبل

خفن ترین جملات رو شما میگید

سینا
5 ماه قبل

عالی گفتید ممنون