7 اصل مهم در کوچینگ

7اصل مهم در کوچینگ

7اصل مهم در کوچینگ

به راستی در یک فرآیند کوچینگ چه اصولی حکم فرماست؟
برای تغییر یک فرد در کوچینگ، چه اصول و باورهایی لازم است اجرا شود؟
آیا من در این فرآیند کوچینگ تغییر می کنم؟
برای تغییر کردن آنچه خواستارش هستم، لازم است چه اصولی را رعایت کنم؟
و…
در این مقاله قصد داریم به 7اصل مهم در کوچینگ بپردازیم.

 

 

اصول مهم در کوچینگ

در اینجا به هفت اصل کوچینگ اشاره خواهیم کرد که می توانند به شما کمک کنند، این اصول عبارتند از؛

  1. به تعهد آشکارم مبنی بر پشتیبانی از فرد وفا خواهم کرد.

  2. روابط کوچینگ من مبتنی بر صداقت، گشودگی و اعتماد است.

  3. مراجع مسئول نتایج به دست آمده است.

  4. مراجع قادر به دستیابی به نتایج بسیار بهتری از نتایج فعلی خود است.

  5. همواره به تفکرات و تجربیات مراجع توجه خواهم کرد.

  6. می دانم که مراجع می تواند راه حل هایی عالی را به وجود آورد.

  7. مکالمات کوچینگ من مبتنی بر برابری هستند.

به تعهد آشکار مبنی بر پشتیبانی از مراجع یا متربی وفادار باشید.

به عنوان کوچ یا مربی یک فرد، تعهدتان به او و رابطه کوچینگ باید برای هر دوی شما آشکار باشد. اگر قادر به برقراری نگرش و رویکرد پشتیبانی از فردی نیستید، توصیه می شود که از این کار کنار بکشید.

این کار در ابتدای رابطه کوچینگ بسیار عادی است. به عنوان کوچ یا مربی، شما احتمالاً به این فکر می کنید که این فرآیند را چگونه طراحی کنید تا موفقیت حاصل گردد و توجه زیادی به تمایلتان برای کمک به مراجع در وضعیتش ندارید. اما با گذشت زمان، ممکن است با عواملی رو به رو شوید که حس پشتیبانی شما را کاهش دهند و ممکن است آگاهانه یا ناآگاهانه باشد.

به طور مثال، شاید رفته رفته از گفتگوی کوچینگ یا حتی از مراجع خسته شوید. شاید فرآیند کوچینگ پیشرفت و نتایج کمی را به دنبال داشته باشد و احساس کنید که مراجع به میزان لازم تلاش نمی کند.

این اتفاق می تواند موجب احساس تسلیم، بی حوصلگی یا حتی درماندگی شود. مربیان باید د راین موارد خود را مدیریت کنند. همواره باید جایگاه مان را در روابط کوچینگ ارزیابی کنیم و تمام افکار و باورهای منفی را که توانایی و عملکردمان را تخریب می کنند، شناسایی کنیم.

 

ایجاد ارتباط کوچینگ بر مبنای روراستی، گشودگی و اعتماد

با ورود به رابطه کوچینگ، تصمیم می گیرید که به صورت صادقانه، روراست و گشوده به مراجع کمک کنید. این موضوع ارزش مطرح شدن را دارد، زیرا اتفاقات جزئی می توانند روراستی ما را در این زمینه مخدوش کنند.

روراستی بدین معنی است که رفتارمان همسو با باور ماست در مورد اینکه چه چیز درست، غلط، خوب یا بد است. به طور مثال اگر اعتقاد دارید که دزدی کار اشتباهی است، پس دزدی نکنید.

روراستی اصلی ساده و سیاه و سفید است. با این وجود، بسیاری از ما نمی توانیم به سادگی بر مبنای روراستی رفتار کنیم. به طور مثال، دزدی، منطقاً تمام انواع سرقت را مانند سرقت کیف پول دیگران تا عدم پرداخت هزینه پارک خودرو در پارکینگ دربرمی گیرد.

بنابراین روراستی تبدیل به ارزشی می شود که می گوییم به آن پایبندیم ولی در گذر زمان آن را معامله می کنیم. وقتی تحت فشار باشیم یا احساس ناتوانی کنیم، چه قدر به سادگی می توانیم تصمیم به انجام کاری بگیریم که خودمان می گوییم ((درست)) نیست؟ مانند خلف وعده: مثلاً، ((گفتم که زنگ می زنم و نزدم)) یا ((می خواستم حقیقت را بگویم اما خجالت کشیدم))

اگر چه معیارهای شخصی ما خارج از حوزه کوچینگ، ارتباط کمتری با این موضوع دارند اما در رابطه کوچینگ ما، باید معیارهای رفتاری سطح بالایی را رعایت کنیم. طبق تجربه، موقعیت های کوچینگ مرتباً فرصت هایی را برای آزمون روراستی ما فراهم می کند؛ این یکی از چالش های مثبت متعددی است که در کوچینگ از آن بهره می بریم.

 

متربی یا مراجع مسئول نتایجی است که به دست می آورد.

اگر مسئولیت کاری را قبول کنیم، طبیعتاً بر روی آن قدرت و نفوذ خواهیم داشت. به طور مثال، اگر مسئولیت اینکه چقدر شغل خوبی داشته باشم یا چقدر درآمد داشته باشم را قبول کنم، در صورت نارضایتی از آن، وظیفه دارم که کاری بکنم. بنابراین یکی از اصول کوچینگ این است که افراد نهایتاً مسئول تجربه و دستاوردهایشان هستند.

این شامل شغل، روابط، محل زندگی و غیره می شود. البته این اصل همیشه درست نیست اما دیدگاه سازنده تری است که چشم انداز باز و هوشمندانه تری را به وجود می آورد. اگر مکالمات کوچینگ می خواهند نتایج بهتری را برای افراد فراهم کنند، باید خوش بینانه احساس کنیم که دستیابی به این نتایج ممکن است.

بنابراین در کوچینگ، حس مسئولیت پذیری شخصی مراجع، نقش کلیدی را در توانمندی او برای رفتار مثبت در شرایط خود دارد. با تقسیم کلمه مسئولیت به دو بخش، به نیروی بالقوه آن پی می بریم زیرا عملاً تبدیل به کلمات پاسخ و توانایی می شود، به عبارت دیگر مسئولیت به معنی توانایی پاسخ دادن است.

نمونه ساده ای از این موضوع، تجربه اخراج است که معمولاً موجب سردرگمی افراد می شود. برخی افراد هوشمندانه پاسخ می دهند و مثبت عمل می کنند که موجب می شود در موضوع ناخوشایندی مانند از دست دادن شغلشان، به نکته مثبتی نیز پی ببرند.

ممکن است به مسیر شغلی رضایت بخش تری بروند، شغل بهتری پیدا کند، از بازگشت به تحصیل لذت ببرند و غیره. اما برخی دیگر در واکنش به اخراج آنقدر هوشمند نیستند، آنها دیگران را سرزنش می کنند یا تصور می کنند که حرفه یا معیشتشان نابود شده و غیره. با اعتقاد به اینکه توانایی واکنش و ایجاد تغییری مثبتی در وضعیت، عملاً دیدگاهی مسئولیت پذیرانه را اتخاذ کرده ایم.

این بسیار قدرتمندتر از این است که فکر کنیم نمی توانیم پاسخی بدهیم. با گفتن این جمله، خودمان را قربانی اتفاقات غیرمنتظره می کنیم.

می توان متضاد موضع مسئولانه و قدرتمندانه را موضع قربانی دانست. وقتی در قبال وضعیتی این موضع را اتخاذ می کنیم، طوری رفتار می کنیم که انگار زندگی برای ما اتفاق می افتد و کنترلی بر شرایط نداریم و قادر به تاثیرگذاری چندانی در آن نیستیم. در زبان ما، این موضع می تواند در جملاتی مانند ((همیشه این بلا سرم می آید)) یا ((آنها این حس را در من ایجاد کردند))، پیدا کرد.

این جملات به طور تلویحی بیانگر ناتوانی ما در تغییر شرایط هستند.

وقتی ما حس مسئولیت پذیری مان را کاهش می دهیم، تمایل پیدا می کنیم که دیگران را نیز سرزنش کنیم. به طور مثال، ((شریکم اجازه نمی دهد کاری را که واقعاً می خواهم، انجام دهم)) یا ((کودکی ام باعث شده که زندگی خوبی نداشته باشم)).

در کوچینگ، دیدگاه قربانی منجر به کاهش توانایی مراجع در قبول تاثیرگذاری خود بر شرایط و ودستاوردهایش می شود. در مکالماتی که این مسئله در آن وجود دارد، مراجع چشم اندازهای کمتری را برای خود تصور خواهد کرد: مثلاً، ((نمی توانم راه حلی برای برون رفت از این وضعیت پیدا کنم)) یا ((فکر می کنم کلاً بی فایده است)). مربیان باید مراجع را تشویق کنند تا احساس توانمندی داشته باشد و مسئولیت شرایط خود را بر عهده گیرد.

برخی از مسائل گفتگوی کوچینگ می تواند احساسی باشد و برخی افراد به راحتی نمی توانند این اصل را بپذیرند که ما مسئول زندگی فعلی مان هستیم. به طور مثال، وقتی فردی دارای گذشته ای خشونت آمیز است، مشکلات مالی دارد و از سوی مدیر غیرمنطقی اش اخراج شده، به سختی می توان او را ترغیب کرد که دیدگاهی مسئولانه در مورد شرایط فعلی اش داشته باشد.

مربیان باید به یاد داشته باشند که مسئولیت پذیری با سرزنش فرق می کند. سرزنش به معنی این است که فرد کار اشتباهی انجام داده است که مستلزم شرمساری، پشیمانی یا رنج است و وقتی مراجع خودش را سرزنش می کند(به جای مسئولیت پذیری)، احساس بدتری نسبت به وضعیت پیدا می کند اما مسئولیت پذیری صرفاً به معنی قبول توانایی تاثیرگذاری بر شرایط است. مربیان باید تفاوت مشخصی را بین این دو قائل شوند.

 

مراجع قادر به کسب نتایجی بسیار بهتر از نتایج فعلی است.

برای اینکه کوچ موثری باشید، باید باور داشته باشید که مراجع تان می تواند کارهای بیشتری را به خصوص درباره اهدافی که خودش بیان کرده انجام دهد. این موضوع می تواند در مورد یک حوزه خاص، در مورد برقراری یک رابطه پایدار، در مورد سلامتی بیشتر و غیره باشد.

اگر کوچ یا مربی در باطن معتقد باشد که مراجع قادر به پیشرفت و تغییر نیست، این اعتقاد فرآیند کوچینگ را تخریب می کند.

مثلاً تصور کنید که مراجع تان می گوید که می خواهد با قدرت و اعتماد به نفس در جمع صحبت کند. پس از گفتگوهای اولیه، موافقت می کنید که برای دستیابی به این هدف به آنها کمک کنید.

با ادامه روند کوچینگ، به آنها کمک می کنید تا در ارائه مطالبی تمرین کنند و متوجه می شوید که این فرد قادر به حفظ آرامش یا رساندن مطلب نیست و حتی نمی توانید تصور کنید که او بتواند در جمع با موفقیت صحبت کند.

در این حالت دیگر آن توانایی  لازم را ندارید که به مراجع در رسیدن به هدفش کمک کنید. انتظار منفی شما از نتیجه کوچینگ، احتمالاً در حین گفتگو بر شما تاثیر می گذارد.

احتمالاً با مطالعاتی آشنا هستید که می گویند وقتی والدین یا معلمان انتظار مثبتی از کودکان دارند، کودکان نیز به نتایج بهتری دست می یابند نسبت به حالت عکس قضیه. اگر چه این دو موقعیت کاملاً یکسان نیستند اما همین اصل بر کوچینگ تاثیر می گذارد، به خصوص در زمانی که اعتقاد مربی به کاهش اعتماد و گشودگی منجر می شود.

به عنوان یک کوچ یا مربی، اگر حرف و فکر شما یکی نباشد به گونه ای مشخص خواهد شد. شاید از طریق بیان، لحن یا حالت بدن، مراجع حس می کند که واقعاً به توانایی موفقیتش باور ندارید.

شاید او را ترغیب به قانع شدن به کم یا تحمل ((نقاط ضعفش)) کنید. در بدترین حالت، ممکن است عزت نفسش را تخریب کند و احتمال موفقیتش را کاهش دهید. این دقیقاً برعکس کوچینگ یا مربیگری است.

گاهی اوقات ممکن است مراجعان اهدافی را تعیین کنند که شما احساس می کنید، واقع بینانه نیست یا فشار زیادی بر روی آنها می گذارد. البته مراقب باشید که محدودیت های خودتان را بر دیگران تحمیل نکنید. اینجا مسئله ((روراستی)) مطرح می شود. منظورم از روراستی این است که به حرفتان وفادار باشید، حقیقت را بگویید و به گفته تان عمل کنید.

به طور مثال، تصور کنید کوچینگ فردی را به عهده دارید که می گوید قصد دارد در شش ماه آینده، درآمدش را دوبرابر کند. گرچه این افزایش درآمد نادر است اما واقعاً ممکن است. این به شما بستگی دارد که برای کمک به او وارد توافق کوچینگ می شوید یا خیر. بدین منظور، باید باور داشته باشید که قادر به این افزایش درآمد هست.

آیا جواب مثبت می دهید، ولی در باطن باور دارید که مراجع توان آن را ندارد؟ آیا ریسک از دست دان کار را می پذیرید و به مراجع می گویید که فکر نمی کنید این هدف ممکن باشد، اما مایل هستید که آنها را در جهت رسیدن به هدف محتمل تری کمک کنید؟

توصیه می کنیم اگر مطمئن هستید که هدفی برای یک فرد ناممکن است، صادقانه برخورد کنید. اگر وارد یک رابطه کوچینگ شوید که در مورد آن احساس صادقانه تان را بیان نکرده اید، روراستی رابطه مخدوش می شود و بر توانایی تان در ترغیب و به چالش کشیدن صادقانه ی مراجع موثر است.

مراجعان خواهان آن کوچ یا مربی نیستند که در باطن احساس می کند که انها شکست خواهند خورد.

 

بر روی تفکرات و تجربیات مراجع تمرکز کنید.

گفتگوی کوچینگ باید متمرکز بر مراجع باشد، نه کوچ. به نظرتان واضح است؟ یادتان باشد که کوچ مشارکتی به افراد دستور نمی دهد و آنها را مجبور نمی کند که بر اساس تمایلات و زندگی خودشان، تصمیم گیری کنند.

در کوچینگ مشارکتی، با مراجع همکاری می کنید تا به هدف مورد نظرش برسد. تمرکز اصلی باید بر تفکرات و اهداف مراجع باشد، زیرا گفتگو به همین دلیل شکل گرفته است.

ممکن است بعضی افراد تصور کنند که کوچ یا مربی از حکمت عرفانی و دانش بی پایانی برخوردار است. مثلاً مراجع ممکن است فکر کند که کوچ قبلاً این وضعیت را دیده و حتماً می داند باید چه کار کرد. ممکن است تصور کند که دانش کوچ درباره ی زندگی، نحوه خوشبختی، موفقیت یا کامیابی بیشتر است.

شاید مراجع از شما سوال کند که ((اگر جای من بودید چه کار می کردید؟)) این تله ای غیرعمدی است که برای به دام انداختن نفس مربی یا کوچ طراحی شده است.

نفس شما با شنیدن این حرف وسوسه می شود. شاید تصور می کنید که وقتی مراجع نظرتان را می پرسد، می خواهد بداند شما چه فکری می کنید تا از شما یاد بگیرد، بیشتر شبیه شما باشد و غیره. اگر شما به عنوان یک کوچ یا مربی تنها در چند گفتگوی کوچینگ به نتایج عالی رسیده باشید، به آسانی می توانید مغرور شوید.

لازم است نسبت به آنچه در حین گفتگو اتفاق می افتد، خیلی آگاه و هشیار باشید  تا توجه تان را به نقطه نظرات مراجع بازگرداند.

 

مراجعان قادر به ارائه راه حل های عالی هستند.

یکی از آرزوهای بچه گانه ما انسان ها این است که می خواهیم تیدیل به فردی شویم که بهترین فکر، هوشمندانه ترین جواب یا برترین ایده را ارائه می دهیم. در مدرسه هم همینطور بود و کسانی که جواب ((درست)) را می دانند، پاداش و تحسین دریافت می کردند.

در کوچینگ مشارکتی، اصول کارتان یک تفاوت ظریف دارد. مثلاً در همان استعاره محیط کلاس، شما تمام یادگیری و تجربه تان را به کار می گیرید تا فرد کناری تان به جواب برسد. این ممکن است همان جواب مدنظرتان باشد یا نباشد. مسئولیت کامل پاسخ ها به عهده آن فرد است که معمولاً می رود و خودش از آن استفاده می کند تا علاوه بر پاداش و تحسین، به هدف مورد نظرش هم برسد.

به عنوان یک کوچ یا مربی، شما وقتی پیروز می شوید که دیگری پیروز شود. شادی تان حاصل از کمک به دیگران و کمک به آنها برای دیدن راه های مختلف دستیابی به اهداف مورد نظرشان است. این کار به طرز باورنکردنی برای مربی رضایت بخش است و انگیزه عظیمی برای ادامه کوچینگ است.

از لحاظ علمی، راه حل ها  و ایده های مراجع معمولاً معقول تر، کاربردی تر و عملی تر هستند. احساس مالکیت مراجع در قبال ایده افزایش می یابد و در نتیجه در قبال موفقیت ایده هم مسئولیت پذیر می شود.

مثلاً ممکن است من کوچ یا مربی مادر شاغلی باشم که در برقراری تعادل بین کار و خانه مشکل دارد. ما ممکن است بسیاری از جنبه های مختلف این وضعیت را بررسی کنیم تا ارزش ها و عوامل مختلف آن را بشناسیم.

ممکن است من این نظر را بدهم که مشکل از مهدکودک فرزند اوست. بنابراین توصیه می کنم که آن را تغییر دهد. عواقب این کار چیست؟

 

مراجع ممکن است:

  • به سرعت آن را قبول کند زیرا این ایده از نظر او عالی است.
  • ایده را رد کند، زیرا ((پاسخی مخالف)) به این توصیه دارد: او به صورت خودکار دیدگاه مخالفی را اتخاذ می کند.
  • ایده را رد کند، زیرا احساس خوبی راجع به آن ندارد یا به نظرش عملی نیست.
  • ابتدا ایده را قبول کند، سپس آن را فراموش می کند.
  • ایده را قبول کند و مهدکودک را عوض کند اما اوضاع بدتر می شود و در نتیجه من را سرزنش می کند.
  • ایده را قبول کند و به احساسش درباره کمک گرفتن از مادرش توجه نکند.

 

یادتان باشد دیدگاه ما این است که بهترین راه حل ها را مراجع می دهد نه ما. ممکن است به عنوان کوچ یا مربی همچنان بر آن ایده ها و بینش ها تاثیر بگذاریم؛ بی تردید مشارکتمان منجر به این اتفاق خواهد شد. اما همچنان سوال پرسیدن، گوش کردن، مشاهده کردن و مرور کردن رایج ترین ابزارهای تاثیرگذاری ما هستند.

وقتی مرتباً بر مبنای این اصل عمل کنیم، به این تشخیص نیز می رسیم که زمان مناسب نقض آنها چه زمانی است. گاهی اوقات از مراجع اجازه می خواهم که پیشنهادی را ارائه کنم. مثلاً ابتدا می گویم که ((اجازه هست نظرم را عنوان کنم؟)) و سپس می گویم که ((تغییر مهدکودک فرزند شما چه تاثیری می تواند بر این وضعیت داشته باشد؟))

با درخواست اجازه، احتمال قبول ایده تان توسط مراجع را افزایش می دهید و ضمناً اذعان می کنید که در حال دخالت هستید.

پس از ارائه پیشنهاد، روی آن پافشاری نکنید. گیر ندهید که حتماً آن را قبول کند. ممکن است با ایده تان همراه شوند یا نه و اگر هم همراه شوند، ممکن است فوری باشد یا مدتی بعد همراه شوند.

مهم تر از همه این است که سعی نکنید با ارائه جواب درست، باهوش به نظر برسید. در وضعیت بالا، ممکن است بهترین راه حل مراجع این باشد که از مادرش کمک بگیرد زیرا عواملی هستند که کوچ از آنها باخبر نیست. مادرش ممکن است از بودن در کنار نوه اش استقبال کند، نسبت به زمان و مکان پرستاری منعطف باشد و این کار را رایگان انجام دهد. تا به حال ممکن است که مادرش پیشنهاد کمک را نداده باشد، صرفاً به این خاطر که به استقلال دخترش احترام گذاشته است.

کوچ یا مربی مشارکتی باید غریزه انسانی و ذاتی ((حق با من است)) را کنترل کند. وقتی خودمان را ملزم به ارائه راه حلی برای مشکل مراجع نمی کنیم، عملاً آنها را تشویق می کنیم که راه حل خودشان را پیدا کنند. کوچینگ مشارکتی به مراجع کمک می کند تا راه های پیشرفت خود را پیدا کند و بدین ترتیب، او را تشویق می کند تا در شرایط مختلف، قدرتمندتر، خلاق تر و فعال تر باشد.

 

گفتگو مبتنی بر برابری است.

وقتی به همکاری با فردی ادامه می دهید، فرآیند کوچینگ را تقویت می کنید. با همکاری یکدیگر به بررسی شرایط، علل، موانع و راه های پیش رو می پردازید. مراجع تان باید احساس کند که همواره تحت حمایت شماست و در عین حال، جایگاه برابری با شما دارد. همیشه باید به راحتی درخواست ها یا نظراتش را در گفتگو مطرح کند.

وقتی کوچ ،خود را در جایگاه بالاتری فرض کند، نه تنها مراجع را از خود دور می کند، بلکه احتمال دارد توصیه ناکارآمد یا نامناسبی را ارائه کند.

این رویکرد نامتعادل می تواند عزت نفس مراجع را کاهش دهد، زیرا حس می کند که در این رابطه در جایگاه پایین تری قرار دارد. همچنین ممکن است از تصور اینکه کوچ در موضوعات مرتبط با شرایط خودش از او ((برتر)) است، راضی نباشد. حتی اگر افراد در جایگاه پایین تر کاملاً راحت باشند، موجب می شوید که توانایی شان در مقابله با مشکلاتشان یا جستجوی راه حل کاهش یابد.

اگر بر اساس حس همکاری و برابری رفتار کنیم، محیطی را فراهم می کنیم که امکان بیان حقایق، بروز اشتباهات و کشف بینش ها در آن وجود دارد.

نتیجه:

همان طور که گفته شد در یک کوچینگ مشارکتی بر مبنای اصول یا باورهای حمایتی عمل می کنند.

این 7اصل عبارتند از ؛

  1. به تعهدتان بابت پشتیبانی از مراجع وفادار بمانید.
  2. ارتباطات کوچینگ تان را بر مبنای روراستی، اعتماد و گشودگی بنا کنید.
  3. یادتان باشد که مراجع مسئول دستاوردهای خودش است.
  4. بدانید که مراجع قادر به کسب دستاوردهای بسیار بهتری از دستاوردهای فعلی است.
  5. تمرکزتان را بر افکار و تجربیات مراجع حفظ کنید.
  6. یادتان باشد که مراجعان می توانند راه حل های عالی را خلق کنند.
  7. یادتان باشد که مکالمات کوچینگ تان بر مبنای برابری باشد.

در این مقاله به صورت مفصل به توضیح هر کدام از این اصول پرداختیم که عملی کردن و به کار بردن هر کدام از اینها در فرآیند کوچینگ می تواند به ما در مسیر زندگی مان کمک کند و نتیجه بخش باشد.

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از

60 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
تینا
6 ماه قبل

لذت بردم از سایت خوبتون

یاسی مرادی
6 ماه قبل

اولین باره مقاله کامل راجب کوچینگ میبینم

علی
6 ماه قبل

استاد عزیز موفق باشی خیلی مقاله عالی بود

مونا
6 ماه قبل

عالی عالی

ثریا مسلمی
6 ماه قبل

فوق‌العاده بود👍