بدون سوال و جواب کردن اومدم

از بچگی تحقیر میشدم. پدرم خیلی منو میزد و یه مادر ستم کشی داشتم هر روز کار زیاد و تحقیر و توهین و کتک روزگار من بود یک ترس و وحشت بسیار زیادی از پدرم داشتم و همیشه بهم میگفت تو هیچ چی نمیشی از بچگی با یه بچه فامیل خودارضایی میکردیم بعد بهم تجاوز شد و منم تجاوز کردم.

تو نوجوانی میخواستم پدرمو بکشم بارها از خونه فرار کردم پدرم تا ۲۱ سالگی منو میزد اولین بار تو ۱۹ سالگی عاشق شدم و تو ۲۲ سالگی شکست عشقی خوردم و داغون شدم.

همچنان تحقیر و توهین روال عادی زندگی روزمرمون بود. سال‌های بعد ازدواج کردم و همون رفتار تو خانواده و با زنم داشتم بشدت میزدمش و تحقیر و توهین می‌کردم تا طلاقش دادم دوران بدبختی نوینی برام شروع شد یه افسردگی وحشتناک چند ساله و روابط مختلف و مصرف مشروب و روزمرگی و بی بند و باری رو داخل زندگیم داشتم.

روال زندگیم از این رابطه به اون رابطه و خیانت پشت خیانت دیگه روح و روانی برام نمونده بود به خودم اومدم دیدم روزی ۱۷ تا دونه قرص قلب و کبد و کلیه و اعصاب و روان و درد کمر و میگرن شدن غذای روزانم.

از این دکتر به اون دکتر و دیگه امیدی نداشتم تا یه جراحی سختی داشتم، دوباره تو اقدام برای ازدواج شکست خوردم و خونه نشین هم شده بودم سه ماه مرگ احساساتمو به چشمم دیدم. نا امید از همه جا بیمار و درمونده از همه جا . یکی دوتا رفیق کارامو میکردن دیگه کارم نمیکردم یه شب با هزار بدبختی رفتم خونمون دو ساعت سر پدرم داد میزدم که تو مقصر این وضع زندگی منی.

پیرمرد صداش در نمیومد؛ فکر کنم اه از دلش بلند شد چون بعدش سه ماه زندگیم کامل خاموش شد تو این وضعیت ۲۸ شهریور ۱۴۰۰ بود یه شب ساعت ۱۱ شب تو یه تلفن اسم استاد فراز قورچیان و کارگاه شفای زخمو یه دختر خانم بهم گفت و من ۸ مهر ماه ینی ۱۰ روز بعدش ، اولین کارگاه شفای زخممو شرکت کردم دوره ۳۵

اولین شفام بخشیدن پدرم و شفای رابطه و خشم با پدرم بود یه روز رفتم و دست و سرشو بوسیدم و ازشون بابت رفتارم معذرت خواهی کردم . بعد از اون معجزات و اتفاقات خاص زندگیم شروع شد مثل :

قطع داروی اعصاب و روان

قطع داروی قلب کبد کلیه میگرن و درد کمرم

شفای درد کمرم الان بعد از یک سال از عمل روزی ۱۹ کیلومتر پیاده روی میکنم

جمع کردن قبیلم

شروع راهبری نیروی جنسی

قطع مشروب

قطع سیگار

آشتی با خدا و نماز و اهل بیت

خودمو بخشیدم

روبرو شدن با خودم

سیستم سازی کارم

پیشرفت بزرگ در روند حرفه ایی شدن در شغلم

ترک وابستگی دعا مراقبه و کار درونی روزانه

برگشتن خدمت منزل پدرم به من

گیاهخوار شدم

۱۶ کیلو وزن اضافم کم شد

شفا خواهرم

استقلال مالی شغلی و شخصیتی

شروع قطع مصرف شیرینی شکر و قند

رفع لرزش دستام

یتیم شدن و قطع وابستگیهام

اولین بار رفتم جمکران و همون شب لباس خادمی حرم حضرت معصومه بهم دادن

از خانواده هنوز کسی نیومده ولی شفاها به یکی از خواهرام رسیده

افراد دیگری از پیجم یا دعوت شرکت کردند

من خیلی از جملات آقای قورچیان رو سرلوحه زندگیم قرار دادم .

آنچه بیرون از خودت میبینی چیزی نیست جز آنچه که درون خودت داری و باید با معنا شفاشون بدی

یکی از کلیدهای مهم راه من حقیقی شروع راهبری نیروی جنسی هست

من زمانی دست از تلاش برمیدارم که شیطان بخوابه

کافیه زخمامونو پیدا کنیم و خودمونو ببخشیم آنوقت یک نیروی عظیمی به کمک ما میاد

من یه آدم بی انگیزه و بی ایمان و داغونی بودم و همه جور هزینه ایی کردم ولی نشد. مطمئنم که تو هم که این متن و میخونی تو زندگیت گیر زیاد داری از کلی آدم شکایت داری. یبار بدون سوال و جواب یه حرکتی بزن و بیا کارگاه شفای زخم. تازه میفهمی چته و چیکار باید کنی.

بیا میبینمت.

4 1 رای
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از

0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها