تله شکست چیست؟

تله شکست چیست؟

تله شکست چیست :

اینکه ما انسان ها در مراحل و حوزه های مختلفی از زندگی با شکست مواجه شویم، طبیعی و همچنین یکی از قوانین زندگی ست اما اینکه بعد از هر شکست، تاب و توان ادامه دادن را نداشته باشیم و فکر کنیم که دنیا به آخر رسیده است، ما را دچار مشکل می کند.

ممکن است شما هم جزء افرادی باشید که با هر شکست کوچک و بزرگ، در لاک خود فرو روید و بترسید که دیگر درست نمی شود یا حتی به مدتی طولانی افسرده شوید و زندگی برایتان هیچ معنایی نداشته باشد.

گفتگوی درونی این افراد به این گونه است:”نمی توانم و از پس این کار برنمی آیم”، “همه ی اطرافیانم از من خیلی موفق تر هستند”، “سنم بالا رفته و هیچی نشدم” و…..

اگر شما و حتی اطرافیانتان جزء این افراد هستید پس باورها و الگوهایی در شما شکل گرفته و در دام تله ی شکست افتاده اید. در این مقاله قصد د اریم به توضیح و شفاف سازی تله ی شکست بپردازیم.

سرفصل ها

 

 

یک تجربه از تله ی شکست

کاترین: سی و هشت سال داشت و معتقد بود که در زندگی حرفه ای کاملاً ناموفق است.

زمانی که اولین بار کاترین را دیدم، ظاهری مغموم و افسرده وار داشت. او اشاره کرد که از مدت ها قبل تصمیم گرفته است که برای حل و فصل مشکل خود به روان شناس مراجعه کند، اما این تصمیم را مدام به تاخیر می انداخته است.

کاترین: اخیراً احساس می کنم واقعاً افسرده شده ام.

درمانگر: از کی دچار این حالت شدید؟

کاترین: از خیلی وقت پیش. بعضی وقت ها فکر می کنم در کل زندگی ام افسرده بوده ام. اما چند هفته قبل اتفاقاتی افتاد که حسابی ناراحتم کرد. من و همسرم برای خوردن شام رفته بودیم رستوران. اتفاقی دوستم جولیا را دیدم. دوست دوران دانشگاه بود. سالها بود که او را ندیده بودم. از زندگی اش صحبت کرد. گفت که بعد از فارغ التحصیلی در یک شرکت کار می کند و الان جزء سهامداران آن شده است.

درمانگر: دوست تان که این حرفا را زد، چه احساسی پیدا کردید؟

کاترین: حسابی ناراحت شدم، سی و هشت سال از عمرم گذشت و دستاورد زندگی ام این است که دستیار تولید باشم. پانزده سال تمام است که این کار را انجام می دهم، ولی به معنای واقعی یک پادوی تمام عیارم.

شغل کاترین دستیاری تولید در کارخانه تلویزیون سازی بود. او بعد از فارغ التحصیلی این شغل را پیدا کرده بود. در این شغل هیچ گونه ارتقایی پیدا نکرده بود و به همین دلیل می گفت: “احساس می کنم، در زندگی شکست خوردم.”

 

چه تجربه هایی منجر به شکل گیری تله ی شکست می شوند؟

شما احساس می کنید در مقایسه با افراد همسن و سال خودتان، شکست خورده اید. اغلب اوقات شاید شما این حس را به این دلیل تجربه می کنید چون در دام تله ی زندگی شکست افتاده اید. اگر در دام این تله افتاده باشید، حس شکست خوردگی و ناموفق بودن ممکن است دامن شما را بگیرد.

عواطف ناشی از تله ی شکست بسیار دردناک هستند درست مثل عواطف کاترین.

این افراد احساس می کند در قبال استعداد و تلاش هایشان چندان موفق نیستند. وضعیت زندگی آنها با حس درونی شکست نیز تقریباً هم خوان است. ممکن است از بین آنها هم افرادی باشند که به پیشرفت های بزرگ دست یافته اند، اما از درون احساس می کنند موفق نیستند.

در هر صورت فرقی نمی کند شما چقدر در دنیای بیرون موفقیت کسب کنید، کماکان دنیای درون شما آشفته، نگران و اندیشناک است. چه نشان بدهید موفق هستید و چه موفق نیستید، فرقی نمی کند همیشه همان احساس شکست همراه شماست. کاترین هم این احساس را داشت. او محکوم به شکست بود.

در ابتدا با فرار از تله ی زندگی سعی می کنید درد و رنج ناشی از شکست را تجربه نکنید اما عملاً با این کار آب به آسیاب دشمن ریخته اید و تله ی زندگی را محکم تر کرده اید. اجتناب ،عملاً جلوی موفقیت های شما را می گیرد.

برای گسترش موفقیت ها و کسب دانش های لازم برای پیشرفت، کاری انجام نمی دهید و دست روی دست می گذارید. از فرصت های شغلی استفاده نمی کنید. متخصص فرصت سوزی هستید. می ترسید که مبادا باز هم تلاش کنید و شکست بخورید.

فرار شما بستگی به شدت تله ی زندگی دارد. البته از آنجایی که حس شکست خوردگی، سخت یقه ی شما را چسبیده است، بنابراین فرار شما دامن گستر و فراگیر است. از مسئولیت پذیری، مهارت افزایی و رویارویی با مشکلات، اجتناب می کنید.

مسئولیت پذیری، مهارت افزایی و رویارویی با مشکلات لازمه ی پیشرفت هستند. اکثراً با این افکار شر این چالش ها را از سر خود کم می کنید: “برای چی؟ که چی؟ فایده اش چیه؟.” وقتی احساس می کنید در هر صورت محکوم به شکست هستید دیگر جایی برای تلاش نمی ماند.

فرار شما حتی ممکن است خیلی ظریف تر باشد.  در ظاهر نشان می دهید که هیچ  ابایی از کار کردن ندارید، اما با این حال استاد مسلم طفره روی و اهمال کاری هستید. کارها را ماست مالی می کنید و از نتیجه ی این کارها، اظهار نارضایتی می کنید.

تمام این شگردها نوعی خودکارشکنی محسوب می شوند. تمایلی که شما برای فرار از احتمال شکست دارید، باعث تضعیف توانایی انجام کار خوب و قابل قبول می شود. این فرار عاقبتی به جز احتمال اخراج از کار یا تنزل شغلی ندارد.

راه دیگری که برای کنار آمدن با تله ی زندگی شکست پیش رو دارید،  این است که مدام به اطلاعات منفی توجه می کنید و از این رهگذر روز به روز بیشتر متقاعد می شوید که انسانی ناکام و محکوم به شکست هستید. به نکات منفی زندگی تان بیش از حد بها می دهید و نکات مثبت را کم ارزش تلقی می کنید.

به دلیل شکست هایی که در زندگی تجربه کرده اید و ناامید شده اید، ممکن است احساس افسردگی دامن شما را بگیرد. شناسایی  تله ی زندگی شکست در مقایسه با سایر تله های زندگی، راحت تر است. به این دلیل که عواطف دردناک ناشی از ناکامی برای فرد آزاردهنده است.

 

چگونه و با چه شرایطی دچار تله ی شکست می شوم؟(ریشه های تحولی تله ی شکست)

ریشه های تحولی تله ی زندگی شکست عبارتند از؛

  1. والدین شما(اغلب پدر) از عملکرد شما در زمینه ی تحصیلی، ورزشی و سایر حوزه ها انتقاد کرده اند. پدر یا مادرتان، اغلب شما را کودن، ابله و دست و پا چلفتی خطاب می کردند و در قبال شما رفتار توهین آمیزی داشته اند(احتمالاً این تله ی زندگی با تله ی زندگی نقص/شرم ارتباط نزدیکی دارد.)
  2. هم پدر و هم مادر یا یکی از آنها فوق العاده موفق بوده است و شما در مقایسه با او به این نتیجه رسیده اید که هیچ گاه نمی توانید طبق معیارهای بلندپروازانه ی او به موفقیت دست یابید. بنابراین دست از تلاش و طلب برداشته اید.
  3. متوجه شدید که یکی از والدین یا هر دوی آنها اصلاً به موفقیت های شما توجهی ندارند یا بدتر اینکه موفقیت شما را برای خودشان تهدیدی تلقی می کرده اند. احتمالاً با شما به رقابت طلبی برخاسته اند و می ترسیده اند که مبادا موقعیت شما باعث شود مصاحبت و همراهی شما را از دست بدهند.
  4. شما چه در حوزه ی تحصیلی و چه در حوزه ی ورزش مثل همسن و سال هایتان نبوده اید و در این زمینه ی سخت در چنبره ی احساس حقارت گیر افتاده اید. شاید به دلیل ناتوانی در یادگیری، حواس پرتی یا بی نظمی از همسن و سال های خود عقب افتاده اید. در نتیجه برای فرار از تحقیرشدگی دست از تلاش برداشتید.
  5. در جو خانواده شما به شدت با خواهرها و برادرهایتان مقایسه می شده اید و به تدریج به این اعتقاد راسخ رسیده اید که در زمینه ی موفقیت نمی توانید به گرد پای خواهر و برادرتان برسید. به همین دلیل عطای تلاش را به لقای آن بخشیده اید.
  6. با بچه های دور و بر خودتان احساس بیگانگی می کرده اید. به دلیل این که مهاجر بوده اید و یا خانواده ی شما از نظر سطح اقتصادی و تحصیلات از خانواده ی همسن و سال هایتان پایین تر بوده اند، در مقابل بچه ها احساس حقارت می کرده اید و این کمبودها را نوعی خفت و خواری می دانسته اید.
  7. والدین شما برای پیشرفت به اندازه ی کافی برای شما محدودیت و نظم قائل نمی شده اند. در اثر این کار والدین، شما مسئولیت پذیری و خویشتن داری را یاد نگرفتید. بنابراین برای یادگیری مهارت های تحصیلی و انجام تکالیف، نظم نداشتید و به محض کوچک ترین ناکامی، دست از کار می کشیدید.

 

نشانه ها و ویژگی های افراد دارای تله ی شکست چیست؟

نشانه های این افراد به قرار زیر است:

1-برای کسب مهارت شغلی لازم هیچ تلاشی نمی کنید(مثل اتمام تحصیلات، مطالعه ی روزآمد، یادگیری های مهارت های تخصصی). به دنبال موفقیت های سریع و بزرگ هستید یا تلاش می کنید با اغراق در برخی از ویژگی های خودتان، دیگران را گول بزنید که آدم موفقی هستید.

2-شغلی انتخاب می کنید که در سطح استعداد شما نیست(مثلاً با اینکه تحصیلات خود را در سطح عالی ادامه داده اید و در ریاضی استعداد خوبی دارید اما راننده تاکسی شده اید).

3-تلاش نمی کنید که در شغل خود پیشرفت کنید و ارتقا یابید(به عنوان مثال برای ارتقای شغلی تلاش نمی کنید، به محض یک بار ناکامی دست از تلاش برمی دارید، توانایی های خود را به مدیران و رئیسان نشان نمی دهید)

4-تحمل ندارید که برای دیگران کار کنید و دوست ندارید در کارهای رقابت آمیز، مشارکت کنید. از این رو زندگی شغلی شما به شکست منتهی می شود.

5-شغل پیدا می کنید اما به دلیل عادت های شغلی دردسرساز(مثل تاخیر همیشگی، تنبلی، اهمال کاری، عملکرد نامناسب و برخورد نادرست با همکاران) از کار اخراج می شوید.

6-نمی توانید در یک شغل بیش از یک مدت دوام بیاورید. دائم شغل عوض می کنید. همه کاره و هیچ کاره هستید. در دنیایی که تخصص خریدار دارد، شما متخصص همه چیز هستید اما دریغ از یک مهارت کامل. هرگز در یک زمینه به اندازه ی کافی پیشرفت نکرده اید. هر شغلی را چند صباحی دنبال کرده اید و سپس در سودای وضعیت بهتر، کار قبلی را رها کرده اید.

7-شغلی را انتخاب کرده اید که دست یابی به موفقیت در آن شغل، بسیار مشکل است و نمی دانید که چه موقع باید آن شغل را رها کنید(مثل ورزش حرفه ای، موسیقی، بازیگری). این شغل ها حد نهایتی برای موفقیت ندارند یا حوزه هایی هستند که مدعی زیاد دارند.

8-می ترسید در زمینه ی کاری خود ابتکار عمل و خلاقیت نشان بدهید. بنابراین از پذیرش مسئولیت بیشتر، طفره می روید.

9-احساس می کنید که ذاتاً آدم بی استعداد و احمقی هستید و حتی اگر منصفانه قضاوت کنیم آدم موفقی هستید با این حال خودتان را بی استعداد و به درد نخور تلقی می کنید.

10-به توانایی ها و مهارت هایتان ارزش قائل نمی شوید و خطاها و نقطه ضعف های خودتان را پررنگ جلوه می دهید. اگرچه در مقایسه با افراد همسن و سال خودتان، موفق هستید اما چنان از خودتان عیب جویی می کنید که احساس شکست، ضعف و حقارت دامن شما را رها نمی کند و از احساس ارزشمندی  بهره مند نیستید.

11-فردی را به عنوان همسر برمی گزینید که از شما خیلی موفق تر است با اینکه شما با این وضعیت اسفبار باز هم از او موفق تر هستید. فردی را به عنوان همسر انتخاب می کنید که مدام دل شما را خالی می کند و خطرپذیری را از شما می گیرد یا دائم در حال محافظت از شماست.

12-سعی می کنید با تمرکز بر سایر جنبه های زندگی تان(مثل خوش تیپی، جوانی، زیبایی، جذابیت، ایثارگری) کمبودهای درونی تان را جبران کنید، اما غافل از اینکه احساس شکست دست از سر شما برنمی دارد.

نتیجه

بنابر آنچه گفته شد، تله ی شکست یا هر تله ی دیگر در زندگی طی تجاربی در ما شکل می گیرد در واقع این تجارب از سال های اولیه  ی زندگی به طور مداوم برای شما تکرار می شوند و شما آنها را به صورت باورها و الگوهایی دائمی از خود می پذیرید و با آنها جلو می روید تا زمانی که به صورت مشکل و اختلالی در خود احساسشان می کنید و از وجود مکرر انها دچار رنج می شوید  و آنجاست که تصمیم می گیرید دست به کار شوید  تا دریابید از کجا می آیند و چگونه شکل گرفته اند یا ریشه ی مشکل از چیست؟ و….
شناخت نسبت به تله ی مورد نظر نیمی از مسیری است که لازم است طی شود که در این مقاله به طور مفصل به آن پرداختیم و در مقاله های بعدی به راهکارهایی جهت تغیر آن می پردازیم.

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از

69 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
6 ماه قبل

خیلی جذاب بود چونکه خیلی نکات آموزنده و جالب داشت داخلش

6 ماه قبل

خیلی جالب بود خیلی تا حالا بعضی از این نکات هایی که گفته بودید رو اصلا نشنیدم

6 ماه قبل

وقتی به خودمون اهمیت ندیم و فقط بخاطر اینکه این کار شده خب داریم خودمون نابود میکنیم علنا

6 ماه قبل

باریکلا بهتون. واقعا عالی هستید خیلی خفن و درجه یکید

6 ماه قبل

وایییییی چه خفن بود انقدر قشنگ بود که تا تهش خوندم واقعا دست مریزاد استاد