پریسا نصیری 1 سال قبل

سلام وقت شما بخیر ، من یه تخیلاتی دارم که یه وقتایی میاد سراغم و بشدت منفی هستند، ببینید من الان 29 سالمه تو سن 13 سالگی پدرم از دنیا رفت. و من توی اون زمان هم یه چیزهای مبهمی یادمه که گاهی با خودم تصور میکردم اگر بره چی میشه و واسه خودم ناراحت میشدم…. البته این مبهم یادمه ، بیشتر خاطراتم از بعد از رفتن بابام تو ذهنم هست،  الان هم گاهی این تصورات میاد تو ذهنم….. باانیکه همیشه یه ته امیدی تو شرایط سختم داشتم و الان چند ساله خیلی آموزش دنبال کردم و خیلی بهتر از قبلم ، اما گاهی این نبودن رو روی بقیه خونوادم فکر میکنم ، که البته خودم خیلی فکر کردم دلیلش ببینم به اینجا رسیدم که هم اینکه سوء استفاده گرم……. بااینکه قبلا خیلی توجه طلب بودم و توجه طلبی رو از راههای منفی میخواستم بدست بیارم اما الان انگار توی شرایط طبیعی که خودم دخالتی توش ندارم میخوام توجه بگیرم و به نوعی خودم مظلوم نمود بدم، چون از درون من همیشه خیلی درگیر بودم و اطرافیان هیچوقت مشکل حادی تو زندگیم ندیدن و چون تو وجود خودم زندگیم خیلی بحرانی میدیدم فکر میکنم الان به این شکل دارم این بروز میدم و اینکه از یه طرف از درون خیلی وقتا احساس شدید بی کسی و تنهایی داشتم و از بیرون همه چی خوب بود یه تضاد و درگیری بزرگ درونم شده بود………..  و یکی دیگه کنترل های مامانم… که همیشه یه ترس واضطرابی من داشتم که الان خیییییییلی من تغییر کردم و تونستم خیلی بهتر از قبل زندگیم جمع کنم اما چون برای داداشمم همین اتفاقا رو شاهد بودم و خودم وشرایط سختم دیدم برای اون نگرانم…… بقدری که واقعا ترسم بر مشیت الهی غلبه کرده و با خودم فکر میکنم یعنی آینده اون چی میشه چون اونم پر از خشمه و واقعا تکلیفش روشن نیست و هدفی نداره چون هیچ تلاشی واسه زندگیش نمیکنه البته خیلی از سمت مامانم کنترل شده من از اون آزادتر بودم از بچگی………  چون بابام زمانی که رفت داداشم کوچیک بود و من ده سال بزرگتر من استقلال بیشتری داشتم…….  خلاصه الان اینو میدونم که حتی قضاوتهای من نسبت به داداشم و مامانم درون منه و من باید برم زخمای خودم و جاهایی که دیگران کنترل و قضاوت کردم شفا بدم……. فقط اینا رو نوشتم براتون که راهنماییم کنید ببینم درست دارم پیش میرم؟؟

1 پاسخ
مدیر سایت 1 سال قبل

سلام وقتتون بخیر
در مورد تخیلات منفی باید ببینید چرا این تفکرات منفی نقطه امنتون شده ؟؟ یعنی چی میده به شما ؟؟ چه لذتی داره که بشینین در مورد یکسری مسایل که نمیدونین اصلا چی میشه تخیلات منفی کنین و به آینده فکر کنین ؟؟
یک لذتی براتون داره که این کار رو انجام میدین ؟
در مورد اینکه مشکلات زیادی دارید ولی توی ظاهر به نظر نمیرسه احیانا به خاطر تظاهرتون به خوب بودن نیست ؟؟ اینکه به همه تظاهر کنین که من مشکلی ندارم همه چی خوبه ؟؟؟ بشینین تمام تظاهر هایی که کردین رو در بیارید . مثلا همین مظلوم نمایی که انجام می دادید . مظلوم نمایی براتون لذت داشته چون توجه می گرفتین به خاطر اون لذتش ادامه دادین . حالا برید ببینید که با این مظلوم نمایی چقدر توجه از دیگران دزدیدین ؟؟
در مورد کنترل گری باید بگم شما هم همین الان دارید مثل مادرتون دیگران رو کنترل میکنین ، نگرانی هاتون برای برادرتون اینکه چیکار میکنه ، چیکار نمیکنه اینا همه کنترل کردن زندگی یک فرد دیگه به حساب میاد
بشینید تمام جاهایی که کنترل کردین رو پیدا کنین ، ببنید کجاها با این باگ به دیگران زخم زدین ؟؟ کجاها به شما با کنترل گری زخم زدن ؟؟
بله مسیری که میرید درسته فقط باید بیشتر تمرکز کنین روی درونتون